منبع: http://www.hawzah.net

حقيقت معاد اين است كه، روح پس از مفارقت از بدن -به مسيت الهى - بار ديگر به همان بدنى كه با آن زندگى مى كرد، باز مى گرددتا پاداش و كيف اعمال دنيوى خود را در سراى ديگر ببيند. برخى، مانند پيروان آين هندو معاد مطرح شده در شرايع آسمانى را منكرند ولى مسئله پاداش و كيفر اعمال را پذيرفته و آن را از طريق «تناسخ‏» توجيه مى كنند. اينان مدعيند كه، روح ازطريق تعلق گرفتن به «جنين‏» و طى مراحل رشد آن، بار ديگر به اين دنيا باز مى گردد و دورانهاى كودكى و نوجوانى و پيرى را طى مى كند، منتها كسانى كه در زندگى گذشته نيكوكار بوده، زندگى شيرين،و تبهكاران پيشين نيز زندگى ناگوارى خواهند داشت. عقيده به تناسخ، كه در طول تاريخ همواره پيروانى داشته است، يكى از اصول آئين هندو به شمار مى رود.

بايد توجه داشت چنانچه نفوس بشرى به صورت همگانى و هميشگى راه تناسخ را بپيمايند،ديگر مجالى براى معاد نخواهد بود. در حاليكه با توجه به دلايلى عقلى و نقلى معاد،اعتقاد به آن ضرورى است، و در حقيقت بايد گفت كه قائلان به تناسخ چون نتوانسته اند معاد را به صورت صحيح آن تصوير كنند، تناسخ را جايگزين آن كرده اند. از نظر اسلام قول به تناسخ مستلزم كفر است، و در كتب عقايد ما، در باره بطلان و ناسازگارى آن با عقايد اسلامى به طور مفصل بحث‏شده است، كه ما در اينجا فشرده آن را يادآور مى شويم:

1.نفس انسان به هنگام مرگ به پايه اى از كمال نايل شده است. بر اين اساس تعلق دوباره آن به جنين، به حكم لزوم هماهنگى ميان نفس و بدن، مستلزم تنزل نفس از مرحله كمال به نقص و بازگشت از فعليت به قوه است كه با سنت‏حاكم بر جهان آفرينش (مبنى بر سير استكمالى موجودات از قوه به فعل) منافات دارد.

2 . چنانچه بپذيريم نفس پس از جدايى از بدن، به بدن زنده ديگرى تعلق پيدا مى كند، اين امر مستلزم تعدد نفس در يك بدن و دو گانگى در شخصيت است، و چنين چيزى با درك وجدانى انسان از خويش كه داراى يك شخصيت است منافات دارد.

3 . عقيده به تناسخ، علاوه بر اينكه با سنت‏حاكم بر نظام آفرينش منافات دارد،مى تواند دستاويزى براى ستمكاران و سود پرستان گردد كه عزت و رفاه فعلى خويش را معلول پاكى و وارستگى حيات پيشين، و بدبختى مظلومان و محرومان را نيز نتيجه زشتكارى آنان در مراحل پيشين حيات بدانند ! و بدين وسيله اعمال زشت‏خويش و وجود ظلمها و نامردميها را در جامعه تحت‏سلطه خويش توجيه كنند.

در پايان بحث از تناسخ، ضرورى است كه به دو سؤال پاسخ دهيم:

سؤال اول : به تصريح قرآن در امتهاى پيشين مسخهايى صورت گرفته و طى آن برخى از انسانها به صورت خوك و ميمون در آمده اند، چنانكه مى فرمايد: (و جعل منهم القرده و الخنازير) (مائده / 60). چنانچه تناسخ باطل است چگونه مسخ تحقق يافته است ؟

پاسخ: مسخ با تناسخ اصطلاحى فرق اساسى دارد. زيرا در تناسخ، روح پس از جدايى از بدن خويش، به «جنين‏» يا بدن ديگر تعلق مى گيرد، ولى در مسخ روح از بدن جدا نمى شود، بلكه تنها شكل و صورت بدن تغيير مى كند، تا انسان تبهكار خود را به صورت ميمونو خنزير ديده و از آن رنج ببرد.

به تعبير ديگر، نفس انسان تبهكار از مقام انسانى به مقام حيوانى تنزل نمى كند. چه، اگر چنين بود، انسانهاى مسخ شده رنج و كيفر خويش را ادراك نمى كردند، در حاليكه قرآن مسخ را به عنوان «نكال‏» و عقوبت افراد گنهكار تعريف مى كند.

در اين مورد تفتازانى مى گويد: «حقيقت تناسخ اين است كه نفوس انسانها پس از جدايى از بدن در همين دنيا به منظور تدبير و تصرف در بدنهاى ديگر، به آنها تعلق گيرد، نه اينكه شكل بدن عوض شود، چنانكه در مسخ چنين است‏».

علامه طباطبائى نيز مى گويد: «انسانهاى مسخ شده، انسانهايى هستند كه با حفظ روح بشرى صورتا مسخ شده اند، نه اينكه نفس انسانى آنها نيز مسخ شده و به نفس بوزينه تبديل گرديده است‏».

سؤال دوم: برخى از نويسندگان قول به رجهت را نشات گرفته از قول به تناسخ پنداشته اند. آيا اعتقاد به رجعت مستلزم تناسخ نيست؟

پاسخ: چنانكه در جاى خود خواهيم گفت، رجعت، به عقيده اكثر علماى شيعه اماميه، اين است كه عده اى از اهل ايمان و كفر در آخر الزمان بار ديگر به اين جهان باز خواهند گشت و بازگشت آنان مانند احياى مردگان است كه به وسيله حضرت مسيح عليه السلام صورت مى گرفت و يا بسان زنده شدن عزير پس از يكصد سال.بنابراين، عقيده به رجعت، هيچ ربطى به مسئله تناسخ ندارد و ما در بحث از رجعت در اين باره توضيح بيشترى خواهيم داد

منشور عقايد اماميه صفحه 193 استاد جعفر سبحانى