نام داستان: چشمان بي گناه

نام نویسنده: طناز اطمینان

هركاري ميكرد دوستش به او نگاه نميكرد. خيلي با او دعوا كرد، صحبت كرد ولي نتوانست كاري كند كه دوستش به او نگاه كند، ولي دوستش مدام به او ياد آوري مي كرد كه من دارم تو را نگاه ميكنم.

سر انجام تصميم گرفت خودش را بكشد تا يك بار هم كه شده دوستش به او نگاه كند.

وقتي تصميم خود را عملي كرد ديد دوستش باز هم او را نگاه نميكند ولي دقتي روحش توانست تمام حقايق را ببيند فهميد كه چشمام دوستش چپ بوده و دوستش در تمام مدت داشته به او نگاه ميكرده فقط چون چشمانش 40 درجه چپ تر را ميديده، هميشه بايد سرش را 40 درجه به طرف راست ميگرفته تا او را ببيند.