مصاحبه مجله "زندگی ایرانی" با "پوریا پورسرخ"
ضد قهرمان انتقام جو "
برخورد اول ما با گفت و گویی کوتاه و تلفنی شکل گرفت آن سوی سیم صدایی مهربان و متواضع بود و این طرف احترامی که خیلی سریع روی کلمات سوار شد . مقدمه ای برای آغاز یک دوستی بعد از این همه سال که او را روی پرده ی نقره ای و صفحه تخت تلویزیون خانه دیده بودیم.اولین سوال درباره ی شکستن کلیشه ی مثبت و عاشق وفا بود نقشی که او را میان سلبریتی های ایران پرتاپ کرد کلیشه ای که خیلی زود جایش زیر شرارت های نقش بعدی دفن شد میخواستیم سوال کنیم که چرا باز" پوریا پورسرخ" قبول کرد که بار کینه و انتقام و طغیان یک سریال را به دوش بکشد در حالی که طرفدارانش از او کلمات عاشقانه میخواستند ! و چهره ی مثبت
یک نقش اول کامل و همان مرد رویایی !
گفت و گو از همینجا آغاز شد در حالی که ما در دفتر تمیز او نشسته بودیم و از سبزی گل و گیاه و دکوراسیون خاصش حظ می بردیم . پوریا گفت و ما شنیدیم . نتیجه همین چند صفحه ای است که در پی می آید . او در این گفت و گو همان عاصی پرحرارتی است که کلماتش را روی هوا میزدیم . اگر میخواهید بدانید او در این گفت و گو قهرمان است یا ضد قهرمان باید تا کلمه آخر را با ما بیایید . این کشف و شهود کم لذت بخش نیست .
حسرت روز حسرت
قبول دارم که نقشم در سریال روز حسرت بیش از حد منفی یا منفور بود.البته ابتدا قرار نبود اینقدر شخصیت منفور باشد چون در ابتدای این سریال اینگونه نبود اما هر چه جلو رفتیم دیدم کار برایم سخت شده است علیرضا افخمی از دوستان خوب من است اما این سریال(روز حسرت) از بابت طراحی شخصیت من مشکل داشت و در واقع اعتدالی برای کار وجود نداشت.در این رابطه با آقای مقدم هم صحبت کردم و در نهایت خودم را سپردم به ایشون اما قبول دارم که این شخصیت به شدت منفی شد و خودم هم از آن بدم می آمد.آخر چطور میشد که مسعود قسمتهای اول اینقدر احساس گناه کند و قسمت های آخر به دنبال قاچاقچی و تروریست برای معتاد کردن و کشتن همسرش بگردد.ای کاش افخمی نازنین این فرصت را به من میداد تا بتوانم در مورد نقشم با او صحبت کنم,امکانی که به راحتی در اختیار سایر بازیگران کار قرار داشت و هنوز هم نمیدانم چرا این حق از من سلب شد.
http://i33.tinypic.com/21n4orr.jpg
نقش منفی نه,ضد قهرمان
اینکه شخصیت هایی را که انتخاب میکنم برخی مواقع شکل منفی به خود میگیرند,شاید به این خاطر باشد که من به اقتضای نقش,شیطان ذاتی ام را هم به نقش اضافه میکنم.در رستگاران نیز داستان از این قرار است که در خانواده ای متعلق به طبقه ی خانها,یکی از اعضا که پدر کاوه است به خان و خانبازی تن نداده و همسری از طبقه ی دیگر اختیار میکند.سپس مادر کاوه تحت فشار خانواده شوهرش خودکشی میکند و کاوه به عنوان یک بچه رعیت در خانه سرایداری عمویش ساکن میشود.او پس از سالها ماجرا را میفهمد و بازمیگردد تا انتقام بلایی که سرش آوردند را از خانواده ی عمویش بگیرد.این نقش به قول امین تارخ,استاد عزیزم روی لبه تیغ قرار دارد.این نقش یک ضد قهرمان به معنای واقعی است و به معنای کلمه زیبا.
دیالوگ هایی که دوستشان دارم
اصلا فیلمنامه نویسی علاقه ای است که به شدت دنبال میکنم,چندتایی شیطنت در این زمینه داشته ام و نوشتن رو دنبال میکنم.
سعید نعمت الله نویسنده رستگاران رو جلسه اول که دیدم یادم نمیرود.رفتم توی اتاق برای دور خوانی که سعید آمد تو,سلام کردم,جواب نداد و فقط سرش رو تکون داد.تعجب کردم ولی بعدها که با هم رفیق شدیم فهمیدم او هم خیلی های دیگه شنیده های جالبی از من نداشته.امان از دست این خاله زنک بازیها(می خندد)...خلاصه اینکه خیلی زود بین ما اعتماد متقابلی شکل گرفت,به نحوی که الان از بهترین دوستان من است و این اتفاق تقریبا بین سعید و تمام گروه افتاد,نه اینکه دوستش داشته باشم-که خیلی هم دارم-ولی بدون شک یکی از بهترین فیلمنامه نویس های مملکت ماست.از این همه شخصیتی که که قصه شان را در سریال می ریزد و همه را به زیباترین شکل ممکن جمع میکند بگیریم تا دیالوگهای بی نظیرش که واقعا به یاد ماندنی است:
یه میلیون تومن یه میلیونه...اگر کسی اونقدر داره که به یه میلیون میگه دوزار حتما یه جای کارش اشکال داره.
آقا لطیفی
آقا لطیفی انقدر خون گرم است که همه به آقای لطیفی میگویند"حسین"اما من جز "آقا لطیفی" نمیتونم چیزی بگم و دست خودم هم نیست.من آقا لطیفی رو قبل از اومدن به این حرفه میشناختم تا اینکه اتفاق کوچک فرار بزرگ و اتفاق بزرگ وفا افتاد.
در هيچكدام هم تا 2 ساعت قبل از قراداد نميدونستم قراره بازي كنمؤاما روز سوم مال من بود همان طور كه توفيق اجباري مال من نبود.نردبامي براي آسمان هم جايي براي من نداشت اما شايد باورتان نشود آنقدر كه پشت صحنه ي اين كار رفتم پشت صحنه ي رستگاران كه كار خودم است نرفتم.اصولا نه وقتي سر كار آقا لطيفي هستم معنيش اينه كه فابريكيم نه وقتي نيستم معنيش اينه كه ميان ما شكر آب شده.كار جاي خود رفاقت جاي خود.اگر آقا لطيفي براي رفاقت كار خودش رو خراب ميكرد كه الان حسين لطيفي نبود.او.منصور سهراب پور.پيمان عباسي و خيلي هاي ديگر از ابتدا تا امروز رفاقت را در حق من تمام كردند.
رستگاران.يك پروداكشن نمونه
در سريال رستگاران مطابق معيارهاي روز سريال سازي در جهان.چند قصه با هم جلو مي روند.قصه خجسته.قصه شايسته.قصه پونه و ......
هر چه هست من كار با آقاي مقدم را دوست دارم.ايشان از معدود كساني است كه ميتوند سريال را از آب و گل در آورد.از توانايي هاي آقاي مقدم در سريال سازي بد نيست به اين نكته اشاره كنم كه در كار ايشون به لطف برنامه ريزي صحيح خانم غفوري و علي صابري عزيز وقت پرتي وجود ندارد.يعني من به عنوان يكي بازيگر زماني به لوكيشن ميروم كه پس از اتمام گريم و دور خواني با نهايت انرژي جلوي دوربين بروم و اين انرژي با ميزانسن هاي خلاقانه و بهترين دكوپاژ مضاعف ميشود.هيچ تعجيل و تاخيري در كار نيست و همه چيز در حرفه اي ترين شكل ممكن پيش مي رود.نور پردازي و كارهاي عجيب و غريب امير معقولي بي نظيره.از گريم فوق العاده اي كه آقاي صالحيان براي شخصيت كاوه به خصوص در سكانس هاي درگير طراحي كرده اند نمي شود گذشت و خانم كمالي هم بيشتر از يك منشي صحنه حواسش به همه چيز هست.از تدويني كه خشايار موحديان در كمال دقت انجام داد و بسياري از ايراد هاي شخصي من را هم گرفت نميشود گذشت.آقاي شفيعي تهيه كننده كار بهترين ها را كنار هم گرد آورده.همانند خودشان.
نقش كاوه.كوتاه و موثر
رستگاران واقعا كار خوبي است و شايد مهمترين دلايل آن متن عالي و البته حضور آقاي سيروس مقدم به عنوان كارگردان باشد.چيزي را كه در اين سريال و در مورد نقش كاوه دوست دارم اين است كه اين شخصيت به عنوان يكي از نقش هاي اصلي.همواره همواره در قاب تصوير نيست.جاهايي كه بايد حضور دارد و در زمان هايي كه لازم نيست ديده نمي شود.در واقع همه چيز در آن به اندازه است.
باند و باند بازی در سینما
با وجود علاقه ی زیادم به این حرفه.خدا رو شکر من فقط از این کار ارتزاق نمی کنم و به همین دلیل از گفتن خیلی از مسائل ابایی ندارم.یک جریانی در سینمای ایران وجود دارد که باید تو را به عنوان یک بازیگر ساپورت کنند.خدا رو شکر گروهشون تکمیل هم هست.از کارگردان و انتخاب بازیگر گرفته تا منتقد یا بهتر بگویم قلم به دستان پیشگو.پیشگ. از این جهت عرض می کنم که هنوز فیلم فلانی در نیومده بازی اش را شاهکار قلمداد میکنند.بدترین فیلم را در تریبون هایشان "بن هور" میکنند و بعضی هم از همه بی خبر این مطالب را خوانده و غافل از اینکه چه هدف و تفکری پشت آن هست.این مطالب را قبول یا تکرار میکنند.عضو این تیم ها بودن مزایای خود را دارد و حداقل لطفش این است که نوچه های این تیم پاچه ات را نمیگیرند.
http://i38.tinypic.com/2n172ms.jpg
عمرا اگر باج بدهم!
اگر به من بگویی تشنه هستی و آب می خواهی!بلند میشوم در لیوان یخ ریخته و برایت شربت درست میکنم اما اگر طوری آب بخواهی که انگار وظیفه ی من است و یا چون گردنت کلفت است من برایت باید آب بیاورم.کور خوندی!من اهل باج دادن نیستم تنها چیزی که برای من مهم است نظر طرفداران.اساتید و کسانی است که به من اطمینان کرده اند.
گله از مدیران سیما
شاید به خیلی ها بر بخورد ولی وقتی مدیران شبکه برای اینکه برخی دوستان سینمایی را راضی به حضور در گفت و گو های تلوزیونی کنند.تن به هر خواسته ای می دهند,من در اینجا به همکاران خود ایراد نمیگیرم چرا که هدیه پذیرفتن است ولی وقتی هوشنگ کاشیلوی نازنین سر فیلمبرداری فلان سریال بینایی چشمش را از دست می دهد یا فلان راننده در حین بردن بچه های فلان سریال و پس از چندین ساعت کار طاقت فرسا تصادف می کند و هیچ مدیر شبکه ای حتی یک ربع سکه مسئولیت نمی پذیرد چه برسد به سفر حج و هدایای میلیونی آن وقت میگویم اینها فقط نقش هایی است که مدیران جلوی مردم به نمایش می گذارند تا مردمی جلوه کنند.هر عاقل و مسلمانی می گوید این هدایا حق این بچه هاست که بی پشت و پناهند.مدیران تلوزیون برای بچه های تلوزیون زن بابا هستند و برای بقیه مهربان تر از مادر...
مگر تهیه کننده کار چقدر زور دارد؟پس نقش شبکه که متولی اصلی کار است چه می شود؟
خارج از محدوده
کار من به جز بازیگری طراحی فضای سبز است,در آن رشته درس خوانده ام.اتفاقا یکی از طرح های پایان نامه ام کویر زدایی بود که در پنج ساله دوم کشاورزی یکی از طرح های تایید شده است و به هزینه وزارت ارشاد انجام داده ام.
دختر خوشبخت کجاست؟
چرا ازدواج نمیکنم؟دختر خوشبخت گیر نمی آید!(می خندد)(الهیییییییییییی)
مصائب دست پخت بی نظیر مادر
من مدت زیادی از زندگی ام را تنها بودم و حالا با خانواده ام زندگی میکنم.دیگه اصلا دوست ندارم دور از خانواده باشم.بالطبع بهترین غذا هم غذای خانگی است.اصولا من آدم پاستوریزه ای هستم و بزرگترین تفریح زندگی من غذا خوردن است.من اگر می تونستم جلوی شکمم را بگیرم لازم نبود این همه وقت از زندگی ام را در باشگاه بگذرونم.
فرهنگ گل وگیاه
متاسفانه در فرهنگ امروز ما,مردم به بهانه های مختلف رابطه با گل و گیاه را روز به روز کمتر می کنند.مثلا بهانه کوچک شدن منازل,اما در یک اتاق کوچک هم به نوعی می توان طراحی کرد که آن اتاق فضای بی نظیری داشته باشه.اصلا انرژی گل و گیاه وچوب با فلز و پلاستیک متفاوت است.اینگونه است که سر سبزی ای را که دوست داریم در زندگیمان نیست.فعالیت های تبلیغاتی هم از دیگر کارهای مورد علاقه ام است البته در ایران فقط مشاوره میدهم یعنی مشاور تبلیغاتی چند شرکت معتبر هستم.
طراحی بر اساس فضای سبز را خیلی دوست دارم.الان نوعی آکواریوم از گل و گیاه می سازم به نام "تراریوم" که نوعی صنایع دستی هم به شمار می رود.از معدود کسانی هم هستم که در ایران این کار را انجام می دهم.
پسر شیطانی که همه چیز را تجربه کرد
خیلی ها می گویند نقش هایی که بازی میکنی با فیزیک و کاراکترت متضاد است.در این باره باید بگویم درست است که بچه درسخوانی بودم اما به شدت شیطون بودم.در ضمن من سالها جدا از خانه و خوانواده ام زندگی کرده ام.چند سال دبی و چند سال شیراز بوده ام و همواره دوستانم را از بین همان قشر لوتی و جنوب شهر انتخاب میکنم.نسبت به سنم تجربه زیادی داشته ام و اطرافیان زیادی از اقشار مختلف را تجربه کرده ام و تمام سعی ام را میکنم در نقش های متفاوت از خاطرات و حافظه ام بهره بگیرم.
تجربه
این حرفه برایم محترم و مقدس است.چشمم به بازوی خودم هست نه قلم دیگران,مطمئنا پر هستم از کمی و بی تجربگی که سعی میکنم با پشتکار جبران کنم.بیشماری استاد داشتم که همیشه شرم دارم در چشمانشان نگاه کنم از پرستویی بزرگوار و تارخ نازنین تا آتیلای دوست داشتنی که شرم شاگرد دیروزش را در چشمانم میبیند.من از ریسک کردن نمیترسم نتیجه این ریسک ها را میتوانید در کارهای سینمایی امسالم ببینید,ژانرهای مختلف,نقش های مختلف و گریم های مختلف را تجربه کردم.نقش اول و نقش ده سکانسی هم برایم تفاوتی نداشته فقط یک چیز مهم بوده آن هم تجربه.
می پرسند بخاطر چهره بازیگر شده ای؟
خدا آقای x را زيبا آفريده است.اين بنده خدا چقدر بايد در روز نامه ها و مجلات مختلف جواب پس دهد كه آيا به خاطر چهره اش بازيگر شده يا نه؟من بعد از آشناييم با پرويز شهبازي ديدم به كلي تغيير كرد.به زندگي و سينما هر دو.او يك آدم روشنفكر.حرفه اي و كارگرداني بي نظير است اما به مرزبندي هاي بي مايه اي كه فقط روي كاغذ سنديت دارد بي اعتناست.از محمدرضا فروتن امتحان پس داده استفاده ميكند و به من تازه رسيده هم فرصت مي دهد.كاري هم به شكل و قيافه ي كسي ندارد در نتيجه من تمام تلاشم را به كار ميگيرم تا جوابگوي اين اعتماد باشم.حاصل كار هم رضايت خيلي ها رو جلب ميكند.
فیلم و بازیگر
بهترین و تنها تفریحم فیلم دیدن است شاید حرف بدی باشد اما فیلم دیدن را به کتاب خوندن ترجیح می دهم.ارتباطم با دنیا خیلی تصویری است.یک فیلم بین حرفه ای هستم.بازیگر مورد علاقه ام هم ادوارد نوترون است.
در بین بازیگران ایرانی هم اینگونه می توانم نظر بدهم مهناز افشار در سالاد فصل.باران کوثری در فیلم خون بازی.محمدرضا گلزار در بوتیک.محمد رضا فروتن.حامد بهداد.فریبرز عرب نیا.امین حیایی در اکثر کارها و خیلی های دیگر.اگر از پیش کسوتان نام برده ام به این دلیل است که همه شان سرور و بهترین اند به خصوص اساتیدم.
تفکر شتر مرغی!
من وقتی مصائب دوشیزه را بازی کردم می دانستم فروشش به صد میلیون هم نمیرسد اما در مورد فروش شیر و عسل خودم را بدهکار میدانم.تفکر شتر مرغی هم ندارم که بیام سراغ فیلم تجاری و تا نفروخت بگویم نه من بازیگر هنری ام.به مردم اجازه بدهیم آنها در مورد شخصیت ما قضاوت کنند.به سینمای گیشه ای هم احترام می گذارم.معتقدم سوپر استار داریم,ایرانی اش را هم داریم.اینکه بگویم خارج از کشور آنها را می شناسندکه نشد حرف.به نظرم سوپر استار سینمای ما "فیلمنامه کمدیه",نگاهی به فیلم های پر فروش هر سال بیندازیم شاید حرف مرا بپذیرید.بدون شک سوپر استار هم داریم مهناز افشار,هدیه تهرانی,امین حیایی,رضا گلزار که باز هم میگویم اینها را همه فیلمنامه تکمیل میکند چون همه کارهای شکست خورده هم داشته اند,بیشتر یا کمتر.
بیماری من,بهانه ی تخریبم شد
اواسط فیلمبرداری روز حسرت من با آلرژی شدیدی مواجه شدم به حدی که یک روز سر صحنه رفتم تا فلاش بکی با مهراوه عزیز بازی کنم دیدم صدایم در نمی آید و شبیه شیمیایی ها شده بود.خلاصه اینکه به علت آلرژی تنفسی شدید در نفس گیری و حرف زدن دچار مشکل شدم و از طرفی تمام بدنم حساسیت شدید پوستی گرفته بود.تعطیل کار و نیز استراحت هم به دلیل فشردگی و پخش کار امکان نداشت و آمپول و دکتر هم جواب نداد.این سکانس هایی که در این چند هفته فیلمبرداری شد در طول کار پخش شد و از آنجایی که زمان کافی نداشتیم تا در زمان صدا گذاری و تدوین این مشکل را مرتفع کنیم,کار با همان شرایط ضبط شده پخش شد.نتیجه اینکه دوستانم در مجله تخصصی که هیچکس به خوبی آنها از بیماری من واقف نبودند شروع کردند به تخریب و نفس کشیدن من رو توپوق کردند.خوشبختانه آلرژی فصلی امسال هم دست از سرم برداشته ولی استرس شدیدی در این فصل داشتم و این نگرانی را صدابردار خوب و نازنین فرشید احمدی برایم حل کرد و چه بزرگوارانه روزهای اول بعد از هر پلان صدایم را برایم پخش می کرد تا کم کم این ترس مرتفع شود و نتیجه اینکه دوستان امسال باید شیوه ی دیگری از تخریب را برگزینند.
کاش جوابشان را می دادم
آخ!وقتی یادش می افتم می خواهم فریاد بزنم.دوستان و همکارانم در فیلم روز سوم اجازه ندادند حرف هایی که قبل از کنفرانس مطبوعاتی روز سوم از جانب عده ای زده شده بود به گوش من برسد چون آنها اخلاق مرا می شناختند من هم ارتباط سینمائی چندانی جز آنها نداشتم و بی خبر ماندم اما اگر می فهمیدم که چنین حرف هایی در مورد کار و درباره ی زحمت بچه ها زده شده واقعیت هایی را می گفتم که هم آنها مجبور شوند این حرفه را کنار بگذارند و هم من.الان هم پشیمانم و ناراحت چون مثل خودشان باید جوابشان را میدادم.
شریفی نیا و باندش
ایشان خیلی دوست داشتنی هستند ولی در مورد من فقط به عنوان یک دوست نه یک همکار.با اینکه همیشه مدیون نصایح و راهنمایی های ایشون بودم ولی هیچگاه نه جزو باند ایشان بوده ام,نه هستم و نه خواهم بود.مطمئنا این عدم علاقه دو طرفه است.این را هم قبول ندارم مثل خیلی ها که ابتدای کار که مسیر پر پیچ و خم هست رو بازی ایشان آمدند بالا و حالا رو در روی هم قرار می گیرند من نه هیچ وقت در باند ایشان بودم و نه هیچ وقت توروی ایشان قرار می گیرم.
سیمرغ برای آدم های خاص است
در ایران یک اتفاق جالب همواره رخ می دهد اگر چیزی یا کسی مورد توجه عامه مردم قرار بگیرد,قشر به اصطلاح روشنفکر از او فاصله گرفته و میگویند که باید از آن متنفر باشیم.آل پاچینو و اسکور سیزی با آن همه بزرگی و تواناییشان وقتی در کار ضعیف شرکت می کنند مورد نقد منفی قرار می گیرند اما اینجا همه یا سفید هستند یا سیاه,بعضی ها هم خدا رو شکر همیشه عالی اند خیلی ها هم چوب محبوبیت و موقعیت اجتماعی شان را می خورند برای مثال مهناز افشار یک بازیگر بفروش است,کسی توانایی اش در سالاد فصل را ندید.نمیدونم به عنوان یک بازیگر دیگر چه کار باید می کرد؟او در این کار متوسط هم نبود,عالی بود.امین حیایی در بهترین بازیهایش مورد توجه قرار نگرفت.پژمان بازغی در ریسمان باز فوق العاده بود اما کسی او را ندید.
دفاع از تلوزيون مقابل سينما
اين موضوع که من ابتدا يک بازيگر تلوزيوني بوده ام و شايد گاردها به همين دليل بوده را قبول ندارم.وودي آلن در فيلم آني هال جمله اي جالب دارد او در پاسخ به زنش که مي گويد آشغال ها را جمع کن مي گويد "اشکالی ندارد با این ها در تلوزیون برنامه می سازیم"آنجا آمریکاست.
در آمریکا تلوزیون از شبکه های کابلی سطح پایین تشکیل میشود اما سینما در اختیارکمپانی های خصوصی و بزرگ مثل برادران وارنر,کلمبیا و فاکس قرن بیستم است.اما اینجا ایران است.از کوچک و بزرگ در تلوزیون کار می کنند.تلوزیون بهترین ها را جمع می کند.بعضی از سریال ها هم هستند که جواب هزینه شان را نمی دهند.عده ی دیگر هم با ضرب و زور مطبوعات و اس ام اس بازی مخاطب پیدا می کنند.آقای لطیفی اکنون کاری به نام نردبامی برای آسمان می سازد که مطمئن هستم کار خوبی است.یا من اصلا آقای جعفری جوزانی را تا به حال ندیده ام اما وقتی آنونس چند دقیقه ای "در چشم باد" را دیدم واقعا لذت بردم.باور کنید حتی یک نفر از عوامل این سریال را هم نمی شناسم ولی به جرات می گویم که سطح این کارها بسیار بالاتر از خیلی کارهای سینمائی است.
منبع:زندگی ایرانی تابستان 88
برخورد اول ما با گفت و گویی کوتاه و تلفنی شکل گرفت آن سوی سیم صدایی مهربان و متواضع بود و این طرف احترامی که خیلی سریع روی کلمات سوار شد . مقدمه ای برای آغاز یک دوستی بعد از این همه سال که او را روی پرده ی نقره ای و صفحه تخت تلویزیون خانه دیده بودیم.اولین سوال درباره ی شکستن کلیشه ی مثبت و عاشق وفا بود نقشی که او را میان سلبریتی های ایران پرتاپ کرد کلیشه ای که خیلی زود جایش زیر شرارت های نقش بعدی دفن شد میخواستیم سوال کنیم که چرا باز" پوریا پورسرخ" قبول کرد که بار کینه و انتقام و طغیان یک سریال را به دوش بکشد در حالی که طرفدارانش از او کلمات عاشقانه میخواستند ! و چهره ی مثبت
یک نقش اول کامل و همان مرد رویایی !
گفت و گو از همینجا آغاز شد در حالی که ما در دفتر تمیز او نشسته بودیم و از سبزی گل و گیاه و دکوراسیون خاصش حظ می بردیم . پوریا گفت و ما شنیدیم . نتیجه همین چند صفحه ای است که در پی می آید . او در این گفت و گو همان عاصی پرحرارتی است که کلماتش را روی هوا میزدیم . اگر میخواهید بدانید او در این گفت و گو قهرمان است یا ضد قهرمان باید تا کلمه آخر را با ما بیایید . این کشف و شهود کم لذت بخش نیست .
حسرت روز حسرت
قبول دارم که نقشم در سریال روز حسرت بیش از حد منفی یا منفور بود.البته ابتدا قرار نبود اینقدر شخصیت منفور باشد چون در ابتدای این سریال اینگونه نبود اما هر چه جلو رفتیم دیدم کار برایم سخت شده است علیرضا افخمی از دوستان خوب من است اما این سریال(روز حسرت) از بابت طراحی شخصیت من مشکل داشت و در واقع اعتدالی برای کار وجود نداشت.در این رابطه با آقای مقدم هم صحبت کردم و در نهایت خودم را سپردم به ایشون اما قبول دارم که این شخصیت به شدت منفی شد و خودم هم از آن بدم می آمد.آخر چطور میشد که مسعود قسمتهای اول اینقدر احساس گناه کند و قسمت های آخر به دنبال قاچاقچی و تروریست برای معتاد کردن و کشتن همسرش بگردد.ای کاش افخمی نازنین این فرصت را به من میداد تا بتوانم در مورد نقشم با او صحبت کنم,امکانی که به راحتی در اختیار سایر بازیگران کار قرار داشت و هنوز هم نمیدانم چرا این حق از من سلب شد.
http://i33.tinypic.com/21n4orr.jpg
نقش منفی نه,ضد قهرمان
اینکه شخصیت هایی را که انتخاب میکنم برخی مواقع شکل منفی به خود میگیرند,شاید به این خاطر باشد که من به اقتضای نقش,شیطان ذاتی ام را هم به نقش اضافه میکنم.در رستگاران نیز داستان از این قرار است که در خانواده ای متعلق به طبقه ی خانها,یکی از اعضا که پدر کاوه است به خان و خانبازی تن نداده و همسری از طبقه ی دیگر اختیار میکند.سپس مادر کاوه تحت فشار خانواده شوهرش خودکشی میکند و کاوه به عنوان یک بچه رعیت در خانه سرایداری عمویش ساکن میشود.او پس از سالها ماجرا را میفهمد و بازمیگردد تا انتقام بلایی که سرش آوردند را از خانواده ی عمویش بگیرد.این نقش به قول امین تارخ,استاد عزیزم روی لبه تیغ قرار دارد.این نقش یک ضد قهرمان به معنای واقعی است و به معنای کلمه زیبا.
دیالوگ هایی که دوستشان دارم
اصلا فیلمنامه نویسی علاقه ای است که به شدت دنبال میکنم,چندتایی شیطنت در این زمینه داشته ام و نوشتن رو دنبال میکنم.
سعید نعمت الله نویسنده رستگاران رو جلسه اول که دیدم یادم نمیرود.رفتم توی اتاق برای دور خوانی که سعید آمد تو,سلام کردم,جواب نداد و فقط سرش رو تکون داد.تعجب کردم ولی بعدها که با هم رفیق شدیم فهمیدم او هم خیلی های دیگه شنیده های جالبی از من نداشته.امان از دست این خاله زنک بازیها(می خندد)...خلاصه اینکه خیلی زود بین ما اعتماد متقابلی شکل گرفت,به نحوی که الان از بهترین دوستان من است و این اتفاق تقریبا بین سعید و تمام گروه افتاد,نه اینکه دوستش داشته باشم-که خیلی هم دارم-ولی بدون شک یکی از بهترین فیلمنامه نویس های مملکت ماست.از این همه شخصیتی که که قصه شان را در سریال می ریزد و همه را به زیباترین شکل ممکن جمع میکند بگیریم تا دیالوگهای بی نظیرش که واقعا به یاد ماندنی است:
یه میلیون تومن یه میلیونه...اگر کسی اونقدر داره که به یه میلیون میگه دوزار حتما یه جای کارش اشکال داره.
آقا لطیفی
آقا لطیفی انقدر خون گرم است که همه به آقای لطیفی میگویند"حسین"اما من جز "آقا لطیفی" نمیتونم چیزی بگم و دست خودم هم نیست.من آقا لطیفی رو قبل از اومدن به این حرفه میشناختم تا اینکه اتفاق کوچک فرار بزرگ و اتفاق بزرگ وفا افتاد.
در هيچكدام هم تا 2 ساعت قبل از قراداد نميدونستم قراره بازي كنمؤاما روز سوم مال من بود همان طور كه توفيق اجباري مال من نبود.نردبامي براي آسمان هم جايي براي من نداشت اما شايد باورتان نشود آنقدر كه پشت صحنه ي اين كار رفتم پشت صحنه ي رستگاران كه كار خودم است نرفتم.اصولا نه وقتي سر كار آقا لطيفي هستم معنيش اينه كه فابريكيم نه وقتي نيستم معنيش اينه كه ميان ما شكر آب شده.كار جاي خود رفاقت جاي خود.اگر آقا لطيفي براي رفاقت كار خودش رو خراب ميكرد كه الان حسين لطيفي نبود.او.منصور سهراب پور.پيمان عباسي و خيلي هاي ديگر از ابتدا تا امروز رفاقت را در حق من تمام كردند.
رستگاران.يك پروداكشن نمونه
در سريال رستگاران مطابق معيارهاي روز سريال سازي در جهان.چند قصه با هم جلو مي روند.قصه خجسته.قصه شايسته.قصه پونه و ......
هر چه هست من كار با آقاي مقدم را دوست دارم.ايشان از معدود كساني است كه ميتوند سريال را از آب و گل در آورد.از توانايي هاي آقاي مقدم در سريال سازي بد نيست به اين نكته اشاره كنم كه در كار ايشون به لطف برنامه ريزي صحيح خانم غفوري و علي صابري عزيز وقت پرتي وجود ندارد.يعني من به عنوان يكي بازيگر زماني به لوكيشن ميروم كه پس از اتمام گريم و دور خواني با نهايت انرژي جلوي دوربين بروم و اين انرژي با ميزانسن هاي خلاقانه و بهترين دكوپاژ مضاعف ميشود.هيچ تعجيل و تاخيري در كار نيست و همه چيز در حرفه اي ترين شكل ممكن پيش مي رود.نور پردازي و كارهاي عجيب و غريب امير معقولي بي نظيره.از گريم فوق العاده اي كه آقاي صالحيان براي شخصيت كاوه به خصوص در سكانس هاي درگير طراحي كرده اند نمي شود گذشت و خانم كمالي هم بيشتر از يك منشي صحنه حواسش به همه چيز هست.از تدويني كه خشايار موحديان در كمال دقت انجام داد و بسياري از ايراد هاي شخصي من را هم گرفت نميشود گذشت.آقاي شفيعي تهيه كننده كار بهترين ها را كنار هم گرد آورده.همانند خودشان.
نقش كاوه.كوتاه و موثر
رستگاران واقعا كار خوبي است و شايد مهمترين دلايل آن متن عالي و البته حضور آقاي سيروس مقدم به عنوان كارگردان باشد.چيزي را كه در اين سريال و در مورد نقش كاوه دوست دارم اين است كه اين شخصيت به عنوان يكي از نقش هاي اصلي.همواره همواره در قاب تصوير نيست.جاهايي كه بايد حضور دارد و در زمان هايي كه لازم نيست ديده نمي شود.در واقع همه چيز در آن به اندازه است.
باند و باند بازی در سینما
با وجود علاقه ی زیادم به این حرفه.خدا رو شکر من فقط از این کار ارتزاق نمی کنم و به همین دلیل از گفتن خیلی از مسائل ابایی ندارم.یک جریانی در سینمای ایران وجود دارد که باید تو را به عنوان یک بازیگر ساپورت کنند.خدا رو شکر گروهشون تکمیل هم هست.از کارگردان و انتخاب بازیگر گرفته تا منتقد یا بهتر بگویم قلم به دستان پیشگو.پیشگ. از این جهت عرض می کنم که هنوز فیلم فلانی در نیومده بازی اش را شاهکار قلمداد میکنند.بدترین فیلم را در تریبون هایشان "بن هور" میکنند و بعضی هم از همه بی خبر این مطالب را خوانده و غافل از اینکه چه هدف و تفکری پشت آن هست.این مطالب را قبول یا تکرار میکنند.عضو این تیم ها بودن مزایای خود را دارد و حداقل لطفش این است که نوچه های این تیم پاچه ات را نمیگیرند.
http://i38.tinypic.com/2n172ms.jpg
عمرا اگر باج بدهم!
اگر به من بگویی تشنه هستی و آب می خواهی!بلند میشوم در لیوان یخ ریخته و برایت شربت درست میکنم اما اگر طوری آب بخواهی که انگار وظیفه ی من است و یا چون گردنت کلفت است من برایت باید آب بیاورم.کور خوندی!من اهل باج دادن نیستم تنها چیزی که برای من مهم است نظر طرفداران.اساتید و کسانی است که به من اطمینان کرده اند.
گله از مدیران سیما
شاید به خیلی ها بر بخورد ولی وقتی مدیران شبکه برای اینکه برخی دوستان سینمایی را راضی به حضور در گفت و گو های تلوزیونی کنند.تن به هر خواسته ای می دهند,من در اینجا به همکاران خود ایراد نمیگیرم چرا که هدیه پذیرفتن است ولی وقتی هوشنگ کاشیلوی نازنین سر فیلمبرداری فلان سریال بینایی چشمش را از دست می دهد یا فلان راننده در حین بردن بچه های فلان سریال و پس از چندین ساعت کار طاقت فرسا تصادف می کند و هیچ مدیر شبکه ای حتی یک ربع سکه مسئولیت نمی پذیرد چه برسد به سفر حج و هدایای میلیونی آن وقت میگویم اینها فقط نقش هایی است که مدیران جلوی مردم به نمایش می گذارند تا مردمی جلوه کنند.هر عاقل و مسلمانی می گوید این هدایا حق این بچه هاست که بی پشت و پناهند.مدیران تلوزیون برای بچه های تلوزیون زن بابا هستند و برای بقیه مهربان تر از مادر...
مگر تهیه کننده کار چقدر زور دارد؟پس نقش شبکه که متولی اصلی کار است چه می شود؟
خارج از محدوده
کار من به جز بازیگری طراحی فضای سبز است,در آن رشته درس خوانده ام.اتفاقا یکی از طرح های پایان نامه ام کویر زدایی بود که در پنج ساله دوم کشاورزی یکی از طرح های تایید شده است و به هزینه وزارت ارشاد انجام داده ام.
دختر خوشبخت کجاست؟
چرا ازدواج نمیکنم؟دختر خوشبخت گیر نمی آید!(می خندد)(الهیییییییییییی)
مصائب دست پخت بی نظیر مادر
من مدت زیادی از زندگی ام را تنها بودم و حالا با خانواده ام زندگی میکنم.دیگه اصلا دوست ندارم دور از خانواده باشم.بالطبع بهترین غذا هم غذای خانگی است.اصولا من آدم پاستوریزه ای هستم و بزرگترین تفریح زندگی من غذا خوردن است.من اگر می تونستم جلوی شکمم را بگیرم لازم نبود این همه وقت از زندگی ام را در باشگاه بگذرونم.
فرهنگ گل وگیاه
متاسفانه در فرهنگ امروز ما,مردم به بهانه های مختلف رابطه با گل و گیاه را روز به روز کمتر می کنند.مثلا بهانه کوچک شدن منازل,اما در یک اتاق کوچک هم به نوعی می توان طراحی کرد که آن اتاق فضای بی نظیری داشته باشه.اصلا انرژی گل و گیاه وچوب با فلز و پلاستیک متفاوت است.اینگونه است که سر سبزی ای را که دوست داریم در زندگیمان نیست.فعالیت های تبلیغاتی هم از دیگر کارهای مورد علاقه ام است البته در ایران فقط مشاوره میدهم یعنی مشاور تبلیغاتی چند شرکت معتبر هستم.
طراحی بر اساس فضای سبز را خیلی دوست دارم.الان نوعی آکواریوم از گل و گیاه می سازم به نام "تراریوم" که نوعی صنایع دستی هم به شمار می رود.از معدود کسانی هم هستم که در ایران این کار را انجام می دهم.
پسر شیطانی که همه چیز را تجربه کرد
خیلی ها می گویند نقش هایی که بازی میکنی با فیزیک و کاراکترت متضاد است.در این باره باید بگویم درست است که بچه درسخوانی بودم اما به شدت شیطون بودم.در ضمن من سالها جدا از خانه و خوانواده ام زندگی کرده ام.چند سال دبی و چند سال شیراز بوده ام و همواره دوستانم را از بین همان قشر لوتی و جنوب شهر انتخاب میکنم.نسبت به سنم تجربه زیادی داشته ام و اطرافیان زیادی از اقشار مختلف را تجربه کرده ام و تمام سعی ام را میکنم در نقش های متفاوت از خاطرات و حافظه ام بهره بگیرم.
تجربه
این حرفه برایم محترم و مقدس است.چشمم به بازوی خودم هست نه قلم دیگران,مطمئنا پر هستم از کمی و بی تجربگی که سعی میکنم با پشتکار جبران کنم.بیشماری استاد داشتم که همیشه شرم دارم در چشمانشان نگاه کنم از پرستویی بزرگوار و تارخ نازنین تا آتیلای دوست داشتنی که شرم شاگرد دیروزش را در چشمانم میبیند.من از ریسک کردن نمیترسم نتیجه این ریسک ها را میتوانید در کارهای سینمایی امسالم ببینید,ژانرهای مختلف,نقش های مختلف و گریم های مختلف را تجربه کردم.نقش اول و نقش ده سکانسی هم برایم تفاوتی نداشته فقط یک چیز مهم بوده آن هم تجربه.
می پرسند بخاطر چهره بازیگر شده ای؟
خدا آقای x را زيبا آفريده است.اين بنده خدا چقدر بايد در روز نامه ها و مجلات مختلف جواب پس دهد كه آيا به خاطر چهره اش بازيگر شده يا نه؟من بعد از آشناييم با پرويز شهبازي ديدم به كلي تغيير كرد.به زندگي و سينما هر دو.او يك آدم روشنفكر.حرفه اي و كارگرداني بي نظير است اما به مرزبندي هاي بي مايه اي كه فقط روي كاغذ سنديت دارد بي اعتناست.از محمدرضا فروتن امتحان پس داده استفاده ميكند و به من تازه رسيده هم فرصت مي دهد.كاري هم به شكل و قيافه ي كسي ندارد در نتيجه من تمام تلاشم را به كار ميگيرم تا جوابگوي اين اعتماد باشم.حاصل كار هم رضايت خيلي ها رو جلب ميكند.
فیلم و بازیگر
بهترین و تنها تفریحم فیلم دیدن است شاید حرف بدی باشد اما فیلم دیدن را به کتاب خوندن ترجیح می دهم.ارتباطم با دنیا خیلی تصویری است.یک فیلم بین حرفه ای هستم.بازیگر مورد علاقه ام هم ادوارد نوترون است.
در بین بازیگران ایرانی هم اینگونه می توانم نظر بدهم مهناز افشار در سالاد فصل.باران کوثری در فیلم خون بازی.محمدرضا گلزار در بوتیک.محمد رضا فروتن.حامد بهداد.فریبرز عرب نیا.امین حیایی در اکثر کارها و خیلی های دیگر.اگر از پیش کسوتان نام برده ام به این دلیل است که همه شان سرور و بهترین اند به خصوص اساتیدم.
تفکر شتر مرغی!
من وقتی مصائب دوشیزه را بازی کردم می دانستم فروشش به صد میلیون هم نمیرسد اما در مورد فروش شیر و عسل خودم را بدهکار میدانم.تفکر شتر مرغی هم ندارم که بیام سراغ فیلم تجاری و تا نفروخت بگویم نه من بازیگر هنری ام.به مردم اجازه بدهیم آنها در مورد شخصیت ما قضاوت کنند.به سینمای گیشه ای هم احترام می گذارم.معتقدم سوپر استار داریم,ایرانی اش را هم داریم.اینکه بگویم خارج از کشور آنها را می شناسندکه نشد حرف.به نظرم سوپر استار سینمای ما "فیلمنامه کمدیه",نگاهی به فیلم های پر فروش هر سال بیندازیم شاید حرف مرا بپذیرید.بدون شک سوپر استار هم داریم مهناز افشار,هدیه تهرانی,امین حیایی,رضا گلزار که باز هم میگویم اینها را همه فیلمنامه تکمیل میکند چون همه کارهای شکست خورده هم داشته اند,بیشتر یا کمتر.
بیماری من,بهانه ی تخریبم شد
اواسط فیلمبرداری روز حسرت من با آلرژی شدیدی مواجه شدم به حدی که یک روز سر صحنه رفتم تا فلاش بکی با مهراوه عزیز بازی کنم دیدم صدایم در نمی آید و شبیه شیمیایی ها شده بود.خلاصه اینکه به علت آلرژی تنفسی شدید در نفس گیری و حرف زدن دچار مشکل شدم و از طرفی تمام بدنم حساسیت شدید پوستی گرفته بود.تعطیل کار و نیز استراحت هم به دلیل فشردگی و پخش کار امکان نداشت و آمپول و دکتر هم جواب نداد.این سکانس هایی که در این چند هفته فیلمبرداری شد در طول کار پخش شد و از آنجایی که زمان کافی نداشتیم تا در زمان صدا گذاری و تدوین این مشکل را مرتفع کنیم,کار با همان شرایط ضبط شده پخش شد.نتیجه اینکه دوستانم در مجله تخصصی که هیچکس به خوبی آنها از بیماری من واقف نبودند شروع کردند به تخریب و نفس کشیدن من رو توپوق کردند.خوشبختانه آلرژی فصلی امسال هم دست از سرم برداشته ولی استرس شدیدی در این فصل داشتم و این نگرانی را صدابردار خوب و نازنین فرشید احمدی برایم حل کرد و چه بزرگوارانه روزهای اول بعد از هر پلان صدایم را برایم پخش می کرد تا کم کم این ترس مرتفع شود و نتیجه اینکه دوستان امسال باید شیوه ی دیگری از تخریب را برگزینند.
کاش جوابشان را می دادم
آخ!وقتی یادش می افتم می خواهم فریاد بزنم.دوستان و همکارانم در فیلم روز سوم اجازه ندادند حرف هایی که قبل از کنفرانس مطبوعاتی روز سوم از جانب عده ای زده شده بود به گوش من برسد چون آنها اخلاق مرا می شناختند من هم ارتباط سینمائی چندانی جز آنها نداشتم و بی خبر ماندم اما اگر می فهمیدم که چنین حرف هایی در مورد کار و درباره ی زحمت بچه ها زده شده واقعیت هایی را می گفتم که هم آنها مجبور شوند این حرفه را کنار بگذارند و هم من.الان هم پشیمانم و ناراحت چون مثل خودشان باید جوابشان را میدادم.
شریفی نیا و باندش
ایشان خیلی دوست داشتنی هستند ولی در مورد من فقط به عنوان یک دوست نه یک همکار.با اینکه همیشه مدیون نصایح و راهنمایی های ایشون بودم ولی هیچگاه نه جزو باند ایشان بوده ام,نه هستم و نه خواهم بود.مطمئنا این عدم علاقه دو طرفه است.این را هم قبول ندارم مثل خیلی ها که ابتدای کار که مسیر پر پیچ و خم هست رو بازی ایشان آمدند بالا و حالا رو در روی هم قرار می گیرند من نه هیچ وقت در باند ایشان بودم و نه هیچ وقت توروی ایشان قرار می گیرم.
سیمرغ برای آدم های خاص است
در ایران یک اتفاق جالب همواره رخ می دهد اگر چیزی یا کسی مورد توجه عامه مردم قرار بگیرد,قشر به اصطلاح روشنفکر از او فاصله گرفته و میگویند که باید از آن متنفر باشیم.آل پاچینو و اسکور سیزی با آن همه بزرگی و تواناییشان وقتی در کار ضعیف شرکت می کنند مورد نقد منفی قرار می گیرند اما اینجا همه یا سفید هستند یا سیاه,بعضی ها هم خدا رو شکر همیشه عالی اند خیلی ها هم چوب محبوبیت و موقعیت اجتماعی شان را می خورند برای مثال مهناز افشار یک بازیگر بفروش است,کسی توانایی اش در سالاد فصل را ندید.نمیدونم به عنوان یک بازیگر دیگر چه کار باید می کرد؟او در این کار متوسط هم نبود,عالی بود.امین حیایی در بهترین بازیهایش مورد توجه قرار نگرفت.پژمان بازغی در ریسمان باز فوق العاده بود اما کسی او را ندید.
دفاع از تلوزيون مقابل سينما
اين موضوع که من ابتدا يک بازيگر تلوزيوني بوده ام و شايد گاردها به همين دليل بوده را قبول ندارم.وودي آلن در فيلم آني هال جمله اي جالب دارد او در پاسخ به زنش که مي گويد آشغال ها را جمع کن مي گويد "اشکالی ندارد با این ها در تلوزیون برنامه می سازیم"آنجا آمریکاست.
در آمریکا تلوزیون از شبکه های کابلی سطح پایین تشکیل میشود اما سینما در اختیارکمپانی های خصوصی و بزرگ مثل برادران وارنر,کلمبیا و فاکس قرن بیستم است.اما اینجا ایران است.از کوچک و بزرگ در تلوزیون کار می کنند.تلوزیون بهترین ها را جمع می کند.بعضی از سریال ها هم هستند که جواب هزینه شان را نمی دهند.عده ی دیگر هم با ضرب و زور مطبوعات و اس ام اس بازی مخاطب پیدا می کنند.آقای لطیفی اکنون کاری به نام نردبامی برای آسمان می سازد که مطمئن هستم کار خوبی است.یا من اصلا آقای جعفری جوزانی را تا به حال ندیده ام اما وقتی آنونس چند دقیقه ای "در چشم باد" را دیدم واقعا لذت بردم.باور کنید حتی یک نفر از عوامل این سریال را هم نمی شناسم ولی به جرات می گویم که سطح این کارها بسیار بالاتر از خیلی کارهای سینمائی است.
منبع:زندگی ایرانی تابستان 88
+ نوشته شده در ۱۳۸۲/۰۱/۳۰ ساعت 15:32 توسط طناز اطمینان
|